RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 49604

فهرست مطالب و مقدمه کتاب فلسفه هنر در عشق شناسی ملاصدرا

معرفی کتاب

          لازم به ذکر است متن ذیل مقدمه و فهرست مطالب کتاب "فلسفه­ی هنر در عشق شناسی ملاصدرا" نوشته آقای دکتر سید مهدی امامی جمعه می­باشد که توسط انتشارات فرهنگستان هنر، در پاییز سال 1385 در تهران و برای مرتبه اول به چاپ رسیده است.

فلسفه­ی هنر در عشق شناسی ملاصدرا

مقدمه

         بهتر است از حاشیه رفتن و آوردن مقدمه در مقدمه پرهیز کنیم و بدون این­که حول و حوش شخصیت صدرالمتألهین و مبانی فلسفی حکمت متعالیه مکرراتی را تکرار کنیم، به طرح آن بحث مقدماتی بپردازیم که صریحا و مستقیما در راستای مباحث این نوشتار است.

          یکی از ویژگی­های برجسته­ی حکمت متعالیه که مورد غفلت و بی­توجهی واقع شده، رابطه­ای است که ملاصدرا بین وجود شناسی فلسفی و زیبایی­شناسی آنتولوژیک از یک سو و زیبایی­شناسی در صنایع لطیفه از دیگر سو برقرار ساخته است. او از خلال مبانی عشق­شناسی به چنین رابطه­ای پی­برد و آن را عمیقا مورد توجه قرار داد و تبیین کرد.

         همین رابطه، ملاصدرا را در فلسفه­ی خویش، که به حکمت متعالیه موسوم و به مکتب فلسفی اصفهان مشهور است، به چشم­اندازهای خاصی در زیبایی­شناسی هنری رسانده است. این چشم­اندازها با پی­ریزی مبانی خاصی در فلسفه­ی هنر، باعث می­شوند که ما از خلال نگاه­های ملاصدرا، رابطه­ای سیستماتیک بین وجود­شناسی فلسفی و فلسفه­ی هنر برقرار کنیم و تصویری روشن از چنین رابطه­ای ارائه دهیم.

        شاید هر کسی که با حکمت متعالیه و مبانی فلسفی آن آشنا باشد، از چنین نگرشی، و یا خواندن و شنیدن چنین سخنانی، سخت به تعجب آید؛ همان­گونه که نگارنده­ی این سطور نیز قبل از انجام تحقیقاتی که ثمره­اش همین اثر تألیفی است، از شنیدن چنین سخنانی در باب وجود چنین رابطه­ای، شگفت­زده می­شد و در عین حال سخت به وجد می­آمد، اما اکنون که دیگر از تحقیق و تألیف فصول کتاب فارغ شده است و به نوشتن مقدمه- مقدمه­ای که در حقیقت مؤخره است- اشتغال دارد، دیگر از شنیدن چنین سخنی تعجب نمی­کند.

        البته اکنون از این جهت سخت متعجبم که چگونه می­توان باور کرد که حکمت متعالیه مکتب فلسفی اصفهان باشد، اما پیوندی با هنر و زیبایی­شناسی هنری نداشته باشد؟ چگونه در فضای اصفهان، که فضایی کاملا هنری  و زیبایی­شناسانه است، فلسفه­ای معنوی شکل بگیرد که اساس و محورش زیبایی­شناسی معنوی و الهی باشد و همه­ی زیبایی­های شکل گرفته در عالم طبیعی و نیز همه­ی زیبایی­های پدید آمده در عالم انسانی را جلوه­های آن زیبایی­های الهی بداند، اما بذل توجهی و گوشه­چشمی به هنر و زیبایی­شناسی هنری نداشته باشد؟!

    باید توجه داشت که ملاصدرا اولا و بالذات نظریه­پردازی گسترده­ای نکرده است، اما نه از هنر بی­بهره بوده و نه به هنر بی­توجه. او در شعر، که از مصادیق بارز هنر است، دستی داشت و پیرامون جایگاه هنر و کارایی هنر در  در عرصه­ی قومی و اجتماعی، عبارات صریحی دارد که در ضمن فصول این کتاب مطرح، شرح و تفسیر شده است.

               همه می­دانیم که صدر المتألهین در مکتب فلسفی­اش، همچون فیلسوفان پیش از خود، به گونه­ای آنتولوژیک به زیبایی­شناسی پرداخته است. اما با توجه به نکاتی که به اشاره بیان کردیم، آن­چه فلسفه­ی ملاصدرا را از فلسفه­های پیش از آن متمایز می­کند و برجسته می­سازد، این است که ملاصدرا زیبایی­شناسی هنری را نیز نه تنها مورد توجه قرار داده، بلکه برای آن جایگاه بسیار رفیعی قائل شده است. از این رو، یک پرسش اساسی قابل طرح است و آن اینکه، چه چیزی در نظام وجود­شناسی ملاصدرا نگاه او را به زیبایی­شناسی در هنر، یا به تعبیر وی، صنایع لطیفه معطوف نموده است؟ در پاسخ این پرسش باید گفت که فقط یک چیز، و آن «عشق» است. عشق در نظر ملاصدرا پل ارتباطی بین فلسفه و آن حوزه­ی معرفتی شده که امروزه به «فلسفه­ی هنر» موسوم است.

             صریح­تر و واضح­تر بگویم، از نظر او درون­مایه­های عشق و هنر و همچنین رخدادهای درونی عاشق و هنرمند، کاملا متناسب و هم سنخ هستند، ملاصدرا این نسبت­ها و  سنخیت­ها را مورد تحقیق قرار داده است و نتایج تحقیقات خود را برای ما آشکارا تبیین کرده است. ملاصدرا حضور هنر و صنایع لطیفه را در جامعه بستر مناسبی برای پیدایش نگاه­های عاشقانه و رخدادهای عشقی می­داند. در ابتدای این امر ممکن است از این رابطه، تصوری شاعرانه و رمانتیک  به معنای احساسی­اش داشته باشیم، اما آن هنگام که مباحث ملاصدرا را در عشق­شناسی پیگیر می­شویم، در می­یابیم که نگاه ملاصدرا در این رابطه، نگاهی کاملا تخصصی، فلسفی و در عین حال زیبایی­­شناسانه و هنری است. ملاصدرا برای «خیال» نقش اساسی در رساندن انسان به عشق قایل است. اما آنچه نظر ملاصدرا را به «خیال» به عنوان عامل اصلی رخداد واقعه­ی عشق در انسان جلب کرده، کارکردهای هنری خیال است. خیال و عالم خیال به شدت مورد توجه سهروردی، پایه­گذار مکتب اشراق، و همچنین ابن عربی، پدر عرفان نظری بوده است. اما عالم خیال برای این دو، صرفا به لحاظ مرتبه یا عالمی از عوالم وجود و همچنین به لحاظ نسبتی که انسان با چنین عالمی دارد و می­تواند داشته باشد،  مطرح بوده است. اما ملاصدرا در حکمت متعالیه برای اولین بار در مقام یک فیلسوف و عارف علاوه بر توجه به موقف هستی­شناسانه­ی خیال در آدم و عالم، به کارکردهای زیبایی­شناسانه یا همان جنبه­های هنری خیال در انسان نیز، پرداخته است. دو کارکرد از مهم­ترین این کارکردها «تمثیل» و «استحسان» است. «تمثیل» در این جا چیزی نیست جز صورت­گری­ها و صورت­پردازی­های­ زیبایی­شناسانه­ی خیال.

         می­دانیم که قوام هنر به خیال و صورت­گریهای خیال است. اما خیال در هنر یک قوه­ی صرفا منفعل از قوه­ی حس نیست. خیال در عالم هنر، ساخت و ساز دارد، خلق و ابداع دارد و بالاخره نگار­گری­ها و صورت­پردازی­ها دارد.  نکته­پردازی­­های ملاصدرا در مورد خیال عاشق در همین جاست. یکی از توجهاتی که ملاصدرا در برجسته کردن تمایزات بین دو نحوه­ی عشق مجازی (حیوانی و نفسانی) به خرج داده، کارکردهای فعلی و انفعالی خیال است. خیال در عشق عفیف از نگاه او به هیچ وجه منفعل نیست، بلکه فعال و خلاق است. ملاصدرا از تخیل خلاق به تمثیل تعبیر کرده است. او دو نحوه­ی تمثیل را از هم متمایز نموده که یکی صرفا مسبوق به صورت حسی و کاملا انفعالی است و دیگری مسبوق به فعالیت­ها و تلاش­های زیبایی­شناسیک، در نتیجه توأم با ابتکار و خلاقیت است. فیلسوف بزرگ ما از این تلاش­ها و فعالیت­ها که سرانجام به فرآیند تمثیل منتهی می­شود، به «استحسان» تعبیر کرده است. او این فعالیت­های زیبایی­شناسیک را مشخصا و دقیقا مورد توجه قرار داده است یکی از ظرافت­ها و لطافتهایی که ملاصدرا به خرج داده، این است که همین دو نحوه­ی تمثیل و تخیل را برای تفکیک دو نحوه­ی عشق مجازی (حیوانی و انسانی) به کار گرفته است.

              تمام فصول دهگانه­ی این کتاب در جهت تبیین و تشریح این نظریه تنظیم شده است که ملاصدرا صورت معشوق را در نزد عاشق، به مثابه­ی اثری هنری نگریسته است. یعنی از نظر ملاصدرا صورت معشوق در نزد عاشق، تنها صورتی زیبا نیست، بلکه بیان زیبایی هم هست. او تبیین کرده است که چگونه تمثال معشول در تمثیل تصویری عاشق ساخته و پرداخته می­گردد و تا چه حد آفرینش­گریهای عاشق در این تصویر سازی تمثیلی نقش دارد.

            یکی از مبانی عشق­شناسی ملاصدرا، که بسیار برجسته اما در عین حال مغفول­عنه واقع شده، این است که او تصویر معشوق را در خیال عاشق، یک تصویر ساده­ی طبیعی که حاصل انعکاس بیرون در درون است، نمی­داند. بلکه او تصویر معشوق را در نزد عاشق، نوعی تصویر تمثیلی می­داند، اما تمثیل در این نگرش معطوف به جنبه­های خلاق خیال است.

        ملاصدرا صریحا و دقیقا همه­ی مراحلی را که عاشق طی می­کند و همه­ی ساز و کارهایی را که عاشق به کار می­گیرد تا صورت معشوق در لوح قلب عاشق، تمثُّل پیدا کند، تبیین کرده و در این راستا آموزه­ها، معانی و مبانی بسیاری را به کار گرفته است، اما در این­جا نکته­ای قابل تأمل و بسیار حائز اهمیت وجود دارد  و آن این­که بسیاری از این آموزه­ها که ملاصدرا جهت تبیین چگونگی خلق صورت معشوق به کار گرفته، به بسیاری از مبانی که فیلسوفان هنر در این دو یا سه قرن اخیر مورد توجه قرار داده­اند تا چگونگی خلقت اثر هنری را تبیین کنند و یا مبانی فلسفی زیبایی­شناسی هنری را تحلیل کنند کاملا نزدیک است و وجوه مشترک بسیاری دارد.

          به طور­کلی آن­چه باعث شده ما در چشم­انداز ملاصدرا زیبایی­شناسی معشوق را توسط عاشق، زیبایی­شناسی هنری و صورت معشوق را در نزد عاشق، نوعی اثر هنری تلقی کنیم، به خاطر دو عامل یا دو دلیل اساسی است: یکی همین وجوه مشترک است که به آن اشاره شد و به تفصیل در مورد آن بحث خواهیم کرد و دوم تلقی خود ملاصدرا است؛ چرا که ملاصدرا بین عشق مجازی عفیف و لطیف و زیبایی­شناسی عاشق از یک سو و صنایع لطیفه از سوی دیگر، نسبتی محکم و ربطی وثیق قایل است و ما در همین راستا اگر به بحث­های مقایسه­ای پرداخته­ایم، همه برای این است که ابعاد هنری نگاه ملاصدرا بیشتر و عمیق­تر مورد توجه واقع شود.

         ملاصدرا زیبایی­شناسی عاشق را زیبایی­شناسی استحسانی و تمثیلی می­داند؛ استحسان و تمثیل، آن­گونه که در فصل چهارم با استناد به عبارت و تعبیرات ملاصدرا موشکافی کرده­ایم، دو فرایند هنری هستند از این رو زیبایی­شناسی استحسانی و تمثیلی نزد ملاصدرا، طبیعی نیست و کاملا هنری است.

          ملاصدرا با دقت اعجاب­آوری در تجارب عشقی نگریسته  و مسلما در چنین تجاربی، روزگار گذرانیده است و بنابراین به وضوح و با صراحت تبیین کرده که چگونه عاشق، در مشاهدات اولیه، به زیبایی­شناسی طبیعی و در مراحل بعدی به تعمیق آن می­پردازد و چگونه با دو فرایند تمثیل و استحسان تجربه­ی زیبایی­شناسانه­ی خود را غنا می­بخشد همان غنی­سازی­ای که  او را به عشق و التذاذ شدید می­کشاند.

        ملاصدرا همچون پیشینیان خود که وجود­شناس اما در عین حال عشق­شناس و زیبایی­شناس نیز بودند، عشق و عاشقی را در ساحت انسانی به دو نحو انسانی و حیوانی یا « پاک و عفیف» و « ناپاک و آلوده» تقسیم می­کند؛ اما آن­چه او را از پیشینیان جدا می­سازد، ارائه­ی ­تبیین هنری از فرایندها و مراحلی است که عاشق در عشق عفیف، پشت سر می­گذارد. شاید هیچ­یک از فیلسوفان عشق­شناس، نقش خیال و زیبایی­شناسی خیال را  در پدیدار شدن عشق و گرفتار کردن عاشق، نه تنها انکار نکنند، بلکه آن را بسیار پر رنگ و پر نقش ببندند، اما شاید هیچ­یک از آن­ها به ابعاد تمثیلی، استحسانی و هنری خیال، آن­گونه که ملاصدرا بدان پرداخته، وقوف نداشته­اند.

        خلاصه این­که عشق در نزد ملاصدرا از تصویر آغاز و به تصویر هم ختم می­شود، اما تصویر آغازین با تصویر پایانی بسیار متفاوت است: تصویر آغازین، تصویر طبیعی از معشوق و ناشی از مشاهده است؛ اما تصویر پایانی، هنری و ناشی از استحسان و تمثیل است. از این رو او برای اولین­بار در عشق­شناسی بین تصویر طبیعی معشوق و تصویر تمثیلی معشوق تفکیک قایل شده است. همین تفکیک است که فیلسوف تیز­بین ما را متوجه ارتباطات بین هنر و صنایع لطیفه و عشق کرده و این­جاست که او بین حس هنری و زیبایی­شناسی در هنر از یک سو و عشق عفیف یا لطیف از دیگر سو، پیوند برقرار کرده است. همه­ی این موارد انقلاب ملاصدرا در عشق­شناسی و زیبایی­شناسی مربوط به آن است.

           جان کلام این­که ملاصدرا عشق را هنری دیده و نگاه عاشق را به معشوق نگاه هنری دانسته است. به بیان دیگر او از منظر هنر به عشق و از منظر عشق به هنر نگریسته است.

             در پایان این مقدمه ذکر چند نکته ضروری را می­نماید:

           نکته­ی اول: تحقیقاتی که صورت گرفته و تحت عنوان « فلسفه­ی هنر در عشق­شناسی ملاصدرا » مطرح و در ده فصل تنظیم شده است، اثبات می­کند که ذهن فلسفی صدرالمتألهین نه تنها ذهن انتزاعی نبوده، بلکه کاملا انضمامی و معطوف به چالش­ها و بحران­های عصر خویش بوده است.

          حقیقتا ملاصدرا دغدغه­ خاطرهایی داشته که بسیاری از آن­ها ناظر به اوضاع زمانه بوده و این چالش­ها و بحران­ها او را نگران می­ساخته­اند. هرکسی رساله­ی سه اصل و کسر اصنام الجاهلیه او را بخواند، می­تواند تصویری از این نگرانی­ها به دست آورد.

         در نگاهی که در این کتاب پرورانده شده و در ده فصل به تصویر درآمده، محور، چالش­ها و بحران­های زیبایی­شناسانه است که انسان را زمین­گیر می­کند و او را در صورت، فرم و ریخت محبوس می­کند و از عالم معنا و معنویت دور می­سازد. فصل دهم که فصل پایانی کتاب است، نشان می­دهد که ملاصدرا چگونه وارد فضای هنری و زیبایی­شناسانه­ی عصر خود شده و چگونه ضمن این­که با چنین فضایی به گونه­ای مثبت مواجه شده، با تشخیص چالش­ها و بحران­ها در نقد و نقادی آن کوشیده و در جهت تکامل چنین فضایی تلاش کرده است. در فصل دهم با تشریح فضای هنری، به خصوص در نگارگری عصر صفوی، نشان داده­ایم که چگونه ملاصدرا تلاش کرده است با عشق­شناسی خود در این فضا وارد شود و آن را با نقادی­های خود تکمیل سازد.

       نکته دوم: در طول این کتاب تکیه بر متن عبارات ملاصدرا است. اگرچه نوشته­ها و تقریرات مؤلف شاید قرائتی خاص از عبارات و تفسیری خاص از تعبیرات ملاصدرا تلقی شود، البته این تلقی چندان بی­وجه هم نیست، تلقی خود مؤلف این است که این قرائت و تفسیر، متن محور است، یعنی قرائن و تاییدات بسیاری در عبارات خود ملاصدرا دارد؛ از این رو، اکثرا عین عبارات  ملاصدرا در خود متن کتاب آمده است نه در پی­نوشته­ها.

       نکته سوم: از ترجمه­ی عبارات عربی که دارای معنای واضح و روشنی هستند و همچنین عباراتی که معنای آن­ها ضمن شرح و تفسیر روشن می­شود، خودداری شده است و عباراتی که نیاز به ترجمه دارند، حتی المقدور به صورت روان و سلیس ترجمه شده­اند.

       نکته چهارم: بعضی از عبارات کلیدی ملاصدرا که ابعاد مختلفی دارند و به تناسب مباحث مختلف در فصول متعدد قابل طرح هستند، به تکرار ذکر شده­اند. البته این عبارات انگشت­شمارند.

       نکته پنجم: در پی­نوشت­ها، برای ارجاع به منابع و مراجع مطالب، فقط به ذکر نام مؤلف، نام کتاب و شماره­ی جلد و صفحه­ی کتاب بسنده شده و مشخصات کامل همه­ی منابع در پایان کتاب آمده است.

      نکته ششم: در فصول دهگانه­ی کتاب، و در موارد متعددی، وارد مباحث مقایسه­ای بین نگرش­های ملاصدرا و نگرش فیلسوفان هنر در عصر جدید شده­ایم. اما این مقایسه­ها به جهت تطبیق صورت نگرفته است و نخواسته­ایم از چنین فرمولی استفاده کنیم که هرچه اینان گفته­اند، قبلا ملاصدرا هم گفته است؛ بلکه هدف از این مقایسه بیشتر به دست آوردن زاویه­های مختلف دید و چشم­اندازهای متعدد بوده تا در نتیجه بتوانیم ابعاد و لایه­های بیشتری را از نظریات ملاصدرا بکاویم. البته کاملا واضح است که این مقایسه­ها تنها در مواردی به عمل آمده که زمینه­های آن فراهم و متناسب بوده است.

     نکته هفتم: لازم می­دانم از همسرم، خانم مرضیه حجابی صفر، از دو جهت تشکر و قدردانی کنم: هم به لحاظ صبر و شکیبایی که به خرج داد و محیطی توأم با آرامش و آسایش فراهم ساخت تا تحقیقاتی که تعطیل و غیر تعطیل یا جمعه و شنبه نداشت، صورت پذیرد و به ثمر نشیند و هم به لحاظ این­که خود او در شکل­گیری صورت این نوشتار نقش اساسی ایفا و کاری بس مشکل قبول کرده بود، یعنی خواندن دست­نوشته­های من، حروف­نگاری آن­ها و انجام اصلاحات مکرر در مکرر که در عبارات و تعبیرات صورت می­گرفت. از خداوند منان برایش در دنیا و آخرت خیر و برکت آرزومندم.

فهرست مطالب

                 مقدمه            

 

فصل اول 41-19

 

                               فلسفه اسلامی و راز پیوند عشق و هنر در ساحت ربوبی

             فلسفه­­ی خلقت یا شأن هنری عشق الهی

             خود عاشقی ربوبی

             راز خود عاشقی ربوبی در زیبایی­شناسی الهی

              بیان تمثیلی سهروردی از خلقت به مثابه­ی یک اثر زیبایی­شناسانه

             ملاصدرا  و تبیین آفرینش چون اثر هنری

             هستی­شناسی هنر به جای چیستی­شناسی هنر

             هنر فراتر از انسان

             پی­نوشت­ها

                                                                                     فصل دوم 66-43

                 ویژگی­های نگاه ملاصدرا به هنر و زیبایی­شناسی هنری

                 عشق و زیبایی در صنعت­گری از نگاه ملاصدرا

                جایگاه صنایع لطیف در عشق عفیف

                ویژگی­های بدیع نگاه ملاصدرا به هنر

                 ملاصدرا، هایدگر و راز سرچشمه­ی اثر هنری

                پی­نوشت­ها

                                                                                    فصل سوم 101-67

               سه قاعده­ی اصلی در رویکرد وجودی ملاصدرا به هنر و زیبایی­شناسی هنری

               قاعده­ی اول: هنر واجد امکان تحقق مراتب خویشتن انسان است

               قاعده­ی دوم: الظاهر عنوان الباطن و الصوره مثال الحقیقه و المجاز قنطره الحقیقه

               قاعده­ی سوم: معرفت النفس ذاتاً و فعلاً مرقاة المعرفة الرَّب ذاتاً و فعلاً

               هستی­شناسی خیال

               سدرة المنتهی یا شأن هنری خیال

               داغی بازار صور در بهشت و در هنر

               ملاصدرا و ریشه­شناسی بحران در هنر و زیبایی­شناسی مدرن

               ملاصدرا و وجودشناسی رقص

               بازگشت به بحث «ریشه­شناسی بحران»

               پی­نوشت­ها

                                                                                   فصل چهارم 139-103

             زیبایی­شناسی بدیع ملاصدرا در عشق­های عفیف انسانی

              عشق و زیبایی­شناسی در ساحت انسانی

              عشق انسانی از نگاه ابن سینا و نصیرالدین طوسی

              ملاصدرا و ساحت انسانی عشق

              ملاصدرا و مبدأ الهی عشق­ها و معاشقه­ها

              عشق به عنوان امکان یا رفتار

              عشق و هنر و زیبایی­شناسی در نگاه ملاصدرا

                      الف. هنر، زمینه­ساز نگاه­های عاشقانه

                      ب. زیبایی­شناسی در عشق و هنر

                      ج. ساز و کارهای تأثیر هنر در رواج عشق­های مجازی

              عاشق و زیبایی­شناسی هنری در استحسان و تمثیل

              تمایز دو نحوه­ی زیبایی­شناسی در دو نحوه­ی عشق مجازی

              پی­نوشت­ها

                                                                                  فصل پنجم 166-144

             تصویر تمثیلی معشوق یا اثر هنری عاشق

             هایدگر، ملاصدرا و سنخیت کار هنرمند و عاشق

             تصویر معشوق به مثابه­ی یک متن زیبایی­شناسانه برای عاشق

              نقش شمایل معشوق و تمثیل در زیبایی­­شناسی عاشقانه

              پی­نوشت­ها

                                                                                 فصل ششم 190-167

              التذاذ جنسی یا التذاذ هنری و زیبایی­شناسانه در عشق مجازی

              وجود­شناسی لذت، بهجت و سرور

              دو نحوه­ی لذت­شناسی در عشق مجازی

              مراتب حضور صورت زیبا در عشق و در لذت

              نیم­نگاهی به لذت در هنر و زیبایی­شناسی معاصر

              ملاصدرا و فرآیند غنی­سازی لذت استتیک در تجربه­های عشقی

              ترسیم و تصویر ملاصدرا از منازل عشق و فرجام عشق

              ملاصدرا و تعامل دو سویه بین هنر و عشق

              پی­نوشت­ها

                                                                                     فصل هفتم 220-191

              آسیب­شناسی عشق و مبانی فلسفی نقد هنر

              دو سویه­ی درونی و بیرونی عشق در فلسفه­ی ملاصدرا

              طرحی در هنر به موازات طرح ملاصدرا در عشق

                       الف. نسبت هنر با مراتب خاصی از عشق

                       ب. ملاصدرا و دو نحوه­ی شهود زیبایی­شناسانه

                       ج. هنر حقیقی و مجازی به موازات عشق حقیقی و مجازی

              مجازشناسی در عشق مجازی

              مجازشناسی در هنر مجازی

             مثلث نقد عشق و هنر در نگاه ملاصدرا

             پی­نوشت­ها

                                                                                 فصل هشتم 245-221

             مبانی هرمنوتیکی نقد هنر در عشق­شناسی

              اگر ملاصدرا در زمان ما بود

               ملاصدرا و مرزبندی­های «به کلی دیگر» در هنر

               نیت هنرمند یا کارکرد آثار هنری

              ملاصدرا و هرمنوتیک کارکرد محور

              نشانه­شناسی در فلسفه­ی عشق و هنر

             نقش نشانه­شناسی در زیبایی­شناسی

             پی­نوشت­ها

                                                                                 فصل نهم 264-247

            ملاصدرا و جایگاه «بیانگری» در فلسفه­ی نقد هنر

            ملاصدرا و «بیانگری» در هنر و زیبایی­شناسانه کلاسیک

            هنر و تحولات درون­ساختاری انسان از نگاه ملاصدرا

            ملاصدرا و بیانگری ذوقی و رمانتیکی

            رمانتیک در آینه­ی نگاه ملاصدرا به هنر و زیبایی­شناسی

            پی­نوشت­ها

                                                                                   فصل دهم 292-265

          رنسانس هنری، نگارگری عصر صفوی و زیبایی­شناسی صدرایی

           طرح مسئله

           ساختار صوری عشق و زیبایی در نگاه ملاصدرا

           نیم­نگاهی به رنسانس هنری و نگارگری در مکتب اصفهان صفوی

           از غنج و دلال معشوق تا دلالت­شناسی عاشق

            «تمثیل» حلقه­ی اتصال بین «دلال» و «دلالت»

           فاصله­ی ملاصدرا از اخوان الصفاء در عشق­شناسی

            پی­نوشت­ها

                                                                                دستاوردهای تحقیق 297-293    

            سی نظریه­ی ملاصدرا در فلسفه­ی عشق و هنر و زیبایی­شناسی

            منابع

             نمایه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                                                                                          

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
 
 

منتخب نواها

 

 
 
 
 
 

حديث

 

أساسُ إلاسلامِ حُّبی و حُّبُّ أهلِ بَیتِی

رسول خدا فرمودند: بنیاد و ریشه­ ی اسلام محبت به من و اهل بیت من است.

میزان الحکمه، ج 6، ص2549، حدیث8805

 
 
 
 
 

لينک هاي مفيد